آرکیتایپ ها؛ الگوهای کهن در ناخودآگاه جمعی

هر دین یا اسطوره‌شناسی کهن، سرشار از آرکیتایپ هاست. برای نمونه، در اسطوره‌های ایرانی، چهره‌هایی چون رستم، زال، یا سیاوش نمادهایی از قهرمان یا قربانی معصوم هستند

آرکیتایپ ها؛ الگوهای کهن در ناخودآگاه جمعی

ذهن انسان، فراتر از تجربه‌های فردی، ساختارهایی جهانی و مشترک را در خود دارد که نسل به نسل منتقل شده‌اند. این ساختارها، که کارل گوستاو یونگ روان‌پزشک و متفکر سوئیسی آن‌ها را آرکیتایپ ها الگوهای ازلی نامید، نه‌تنها بر رویاها، بلکه بر اسطوره‌ها، ادیان، ادبیات و حتی تصمیم‌گیری‌های روزمره‌ تأثیر می‌گذارند. در این مقاله، به بررسی چیستی آرکیتایپ‌ها، کارکرد آن‌ها در روان‌شناسی، فرهنگ و هنر و همچنین چگونگی بازتاب آن‌ها در زندگی امروز می‌پردازیم.

چیستی آرکیتایپ ها

آرکیتایپ ها؛ الگوهای کهن در ناخودآگاه جمعی

واژه‌ی آرکیتایپ از ریشه‌ی یونانی archetypos به معنای “الگوی نخستین” یا “نمونه‌ی اصلی” گرفته شده است. یونگ بر این باور بود که فراتر از ناخودآگاه فردی، بخشی از روان انسان وجود دارد که در تمام انسان‌ها مشترک است و به آن “ناخودآگاه جمعی” می‌گوییم. در این ناخودآگاه جمعی، الگوهایی وجود دارند که همان آرکیتایپ ها هستند؛ تصاویری نمادین و ازلی که به شکل‌های مختلف در فرهنگ‌ها، رویاها، اسطوره‌ها و رفتارها ظاهر می‌شوند (اگر به این موارد علاقه دارید، می توانید مقاله تفکر گروهی را مطالعه کنید).

انواع اصلی آرکیتایپ ها

آرکیتایپ ها؛ الگوهای کهن در ناخودآگاه جمعی

یونگ مجموعه‌ای از آرکیتایپ ها را معرفی کرد که از جمله‌ی مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به “قهرمان”، “مادر”، “سایه”، “پیر دانا”، “فرزند جاودانه”، و “آنیما/آنیموس” اشاره کرد. به عنوان مثال، آرکیتایپ قهرمان در داستان‌هایی چون هراکلس، موسا، سوپرمن و حتی هری پاتر ظاهر می‌شود. قهرمان معمولاً با چالشی روبرو می‌شود، سفر می‌کند، رشد می‌کند و با پیروزی بازمی‌گردد. این روند نمادین، ساختاری است که ذهن انسان به‌صورت ناخودآگاه آن را درک و با آن هم‌ذات‌پنداری می‌کند (اگر به این موارد علاقه دارید، می توانید مقاله کد گذاری روانی را مطالعه کنید).

آرکیتایپ ها در اسطوره و دین

آرکیتایپ ها؛ الگوهای کهن در ناخودآگاه جمعی

هر دین یا اسطوره‌شناسی کهن، سرشار از آرکیتایپ‌هاست. برای نمونه، در اسطوره‌های ایرانی، چهره‌هایی چون رستم، زال، یا سیاوش نمادهایی از قهرمان یا قربانی معصوم هستند. در مسیحیت، مسیح به عنوان آرکیتایپ نجات‌دهنده و قربانی نهایی ظاهر می‌شود. حتی شیطان نیز یکی از آرکیتایپ‌ها به شمار می‌آید: نمادی از سایه، میل سرکوب‌شده، یا نیرویی که باید با آن روبرو شد. مجله very well mind در مورد کهن الگوها می گوید:

Archetypes are universal, inborn models of distinct aspects of identity and personality that play a role in influencing human behavior

کهن الگوها الگوهای جهانی و ذاتی از جنبه های متمایز هویت و شخصیت هستند که در تأثیرگذاری بر رفتار انسان نقش دارند.

آرکیتایپ ها در روان‌شناسی

آرکیتایپ ها؛ الگوهای کهن در ناخودآگاه جمعی

در روان‌شناسی تحلیلی یونگ، آرکیتایپ ها ابزاری برای فهم عمق ناخودآگاه‌اند. زمانی که فردی دچار بحران هویت، اضطراب یا تکرار الگوهای رفتاری می‌شود، تحلیل‌گر یونگی تلاش می‌کند ببیند کدام آرکیتایپ در ناخودآگاه فرد فعال شده است. برای مثال، اگر فردی مدام در نقش نجات‌دهنده برای دیگران ظاهر می‌شود، شاید گرفتار آرکیتایپ قهرمان یا “پیر دانا” شده باشد و باید بداند که این الگو در حال تسلط بر روان اوست.

آرکیتایپ ها در رویا و ناخودآگاه

رویاها، زبان ناخودآگاه‌اند و یونگ معتقد بود که بسیاری از تصاویر رویایی، بازتاب کهن الگوها هستند. برای مثال، دیدن اژدها، خانه‌ی متروکه، پل، یا چاه در خواب می‌تواند نشان از حضور آرکیتایپ های خاصی داشته باشد که فرد را به مرحله‌ای از رشد روانی فرامی‌خوانند. رویاها می‌توانند مسیرهایی به سوی خودشناسی باشند، اگر آن‌ها را از دریچه‌ی کهن الگوها بخوانیم.

آرکیتایپ ها در ادبیات و هنر

ادبیات جهان، از تراژدی‌های یونان تا رمان‌های مدرن، به‌شدت تحت تاثیر کهن الگوها است. در تراژدی “ادیپ”، ما با آرکیتایپ پسر گمشده و قهرمانی که حقیقت را کشف می‌کند، روبرو هستیم. در ادبیات فارسی، آرکیتایپ هایی چون “پیر دانا” (نظیر زرتشت یا پیر طریقت در مثنوی مولوی)، یا “معشوق آسمانی” در شعر حافظ و عطار، به‌وضوح قابل شناسایی‌اند. این الگوها به خواننده احساس آشنایی می‌دهند، حتی اگر داستان برای او تازه باشد.

آرکیتایپ ها در فرهنگ عامه

فیلم‌های سینمایی، سریال‌ها و بازی‌های ویدیویی مملو از آرکیتایپ‌ها هستند. لوک اسکای‌واکر در جنگ ستارگان، نماد قهرمان است؛ گندالف در ارباب حلقه‌ها، نماد پیر داناست؛ و دارث ویدر، نماد سایه. استفاده‌ی خلاقانه از آرکیتایپ‌ها به سازندگان آثار کمک می‌کند تا داستان‌هایی خلق کنند که برای مخاطب جهانی قابل درک، جذاب و پرمفهوم باشد. این الگوها به ناخودآگاه مخاطب متصل می‌شوند، حتی اگر او آگاه نباشد.

نقدی بر کاربرد کلیشه‌ای آرکیتایپ ها

اگرچه آرکیتایپ ها ابزار قدرتمندی برای فهم انسان‌اند، اما استفاده‌ی بیش‌ازحد و کلیشه‌ای از آن‌ها در رسانه‌ها می‌تواند منجر به ساده‌سازی شخصیت‌ها و داستان‌ها شود. بسیاری از فیلم‌ها با تکیه‌ی صرف بر الگوهای شناخته‌شده، از پرداخت شخصیت‌های چندلایه بازمی‌مانند. اینجاست که تفاوت میان یک نویسنده‌ی هنرمند و یک نویسنده‌ی تجاری آشکار می‌شود: اولی آرکیتایپ‌ها را بازتفسیر می‌کند؛ دومی آن‌ها را بازتولید.

آرکیتایپ ها در خودشناسی فردی

یادگیری درباره‌ی آرکیتایپ ها می‌تواند در فرآیند رشد شخصی نقش مهمی ایفا کند. وقتی فردی درک کند که چه آرکیتایپ هایی در روان او فعال هستند، می‌تواند الگوهای رفتاری خود را بهتر بفهمد و در صورت نیاز، آن‌ها را تغییر دهد. مثلا کسی که تمام عمر در نقش “فرزند جاودانه” مانده، شاید از پذیرش مسئولیت بترسد. شناخت این الگو، می‌تواند گامی به سوی بلوغ روانی باشد.

سخن پایانی

آرکیتایپ ها پل‌هایی هستند میان ناخودآگاه و آگاهی، میان فرد و جمع، میان گذشته‌ی اسطوره‌ای و اکنون روزمره. این الگوهای کهن، به ما کمک می‌کنند تا داستان زندگی خود را بهتر درک کنیم و جایگاه‌مان را در جهان بیابیم. چه در روان فردی، چه در فرهنگ جمعی، آرکیتایپ ها همچنان فعال، زنده و موثرند. اما آنچه اهمیت دارد، آگاهی از حضور آن‌هاست—زیرا تنها با شناخت آن‌هاست که می‌توانیم با آن‌ها کار کنیم، نه اینکه تحت سلطه‌شان باقی بمانیم.