آگاهی کاذب؛ بازخوانی یک مفهوم گمراه‌کننده

آگاهی کاذب؛ بازخوانی یک مفهوم گمراه‌کننده

در جهانی که اطلاعات به‌سرعت در گردش است و رسانه‌ها نقش پررنگی در شکل‌دهی به باورهای مردم دارند، مفهوم آگاهی کاذب بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافته است. این مفهوم که نخستین‌بار در متون مارکسیستی به کار رفت، به حالتی اشاره دارد که افراد یا گروه‌هایی از جامعه به واقعیت‌ها آگاهی ندارند یا به‌گونه‌ای نادرست آن‌ها را درک می‌کنند، اما خود را آگاه می‌پندارند. این ناآگاهیِ همراه با اعتماد به‌نفس، نه‌تنها خطرناک، بلکه بازدارنده‌ی پیشرفت فکری و اجتماعی است (اگر به این موارد علاقه دارید، می توانید مقاله کد گذاری روانی را مطالعه کنید).

آگاهی کاذب در اندیشه‌ی مارکس و انگلس

آگاهی کاذب؛ بازخوانی یک مفهوم گمراه‌کننده

کارل مارکس و فردریش انگلس از نخستین متفکرانی بودند که به‌صورت منسجم از مفهوم آگاهی کاذب سخن گفتند. آنان معتقد بودند که طبقه‌ی حاکم، از طریق کنترل ابزارهای تولید اندیشه (مانند رسانه‌ها، دین و آموزش)، آگاهی طبقه‌ی فرودست را شکل می‌دهد و آن‌ها را از وضعیت واقعی خود غافل نگه می‌دارد. به بیان دیگر، کارگران به جای درک بهره‌کشی‌ای که از آن رنج می‌برند، ممکن است نظام سرمایه‌داری را مشروع و عادلانه بپندارند. این همان آگاهی کاذب است: ناتوانی در درک جایگاه واقعی خود در ساختار اجتماعی.

رسانه‌ها و بازتولید آگاهی کاذب

آگاهی کاذب؛ بازخوانی یک مفهوم گمراه‌کننده

در دنیای معاصر، رسانه‌ها یکی از ابزارهای اصلی تولید و بازتولید آگاهی کاذب هستند. بسیاری از شبکه‌های خبری، فیلم‌ها و برنامه‌های سرگرم‌کننده، به‌طور ناخودآگاه یا عمدی، دیدگاهی خاص را ترویج می‌کنند که وضعیت موجود را طبیعی، منطقی و اجتناب‌ناپذیر جلوه می‌دهد. برای مثال، نمایش بی‌پایان موفقیت‌های فردی در سریال‌ها می‌تواند این توهم را به وجود آورد که موفقیت صرفا نتیجه‌ی تلاش شخصی است، نه ساختارهای اجتماعی یا تبعیض‌های نهادینه. در این میان، فردی که در فقر زندگی می‌کند، به جای اعتراض به نابرابری‌های ساختاری، ممکن است خود را مقصر بداند—این یکی از شکل‌های شایع آگاهی کاذب است (اگر به این موارد علاقه دارید، می توانید مقاله تفکر گروهی را مطالعه کنید).

آموزش و شکل‌گیری ذهنیت

نظام آموزشی نیز می‌تواند زمینه‌ساز آگاهی کاذب باشد. اگر نظام آموزشی به‌جای آموزش تفکر انتقادی، صرفا انتقال اطلاعات را هدف قرار دهد، دانش‌آموزان به‌جای پرسشگری، به پذیرش مطلق باورها و ارزش‌های رایج تن می‌دهند. آن‌ها ممکن است ارزش‌هایی مانند رقابت بی‌پایان، مصرف‌گرایی، یا تبعیت از اقتدار را بدیهی و طبیعی تلقی کنند. در حالی‌که اگر دیدی انتقادی داشتند، می‌توانستند این مفاهیم را به چالش بکشند. آموزش بدون تفکر انتقادی، نوعی آگاهی کاذب در میان نسل جوان ایجاد می‌کند.

آگاهی کاذب در سیاست و تبلیغات

آگاهی کاذب؛ بازخوانی یک مفهوم گمراه‌کننده

در عرصه‌ی سیاست نیز آگاهی کاذب نقش مهمی ایفا می‌کند. سیاستمدارانی که از تاکتیک‌های تبلیغاتی پیچیده استفاده می‌کنند، می‌توانند افکار عمومی را به سمتی هدایت کنند که به نفع قدرت حاکم باشد. برای نمونه، استفاده از دشمن‌سازی (مانند خارجی‌ها یا اقلیت‌ها) برای منحرف کردن توجه از مشکلات داخلی، یکی از روش‌های تولید آگاهی کاذب است. در این فرآیند، شهروندان به جای تمرکز بر مسائل واقعی مانند فساد، نابرابری یا نقض حقوق بشر، درگیر ترس‌هایی می‌شوند که به شکل مصنوعی ایجاد شده‌اند. مجله Britannica در مورد این مسئله می گوید:

False consciousness denotes people’s inability to recognize inequality, oppression, and exploitation in a capitalist society because of the prevalence within it of views that naturalize and legitimize the existence of social classes

آگاهی کاذب به ناتوانی مردم در تشخیص نابرابری، ستم و استثمار در یک جامعه سرمایه داری به دلیل رواج دیدگاه هایی در آن است که وجود طبقات اجتماعی را طبیعی و مشروع می کند.

نقش دین در تقویت یا کاهش آگاهی کاذب

دین می‌تواند هم ابزار ایجاد آگاهی کاذب باشد و هم عامل کاهش آن—بسته به نحوه‌ی تفسیر و استفاده از آن. در برخی موارد، دین به‌گونه‌ای تفسیر می‌شود که وضعیت موجود را خواست الهی و تغییرناپذیر جلوه دهد؛ در این حالت، افراد به جای تلاش برای بهبود وضعیت، به پذیرش رنج و ظلم رضایت می‌دهند. اما در سوی دیگر، دین می‌تواند الهام‌بخش مبارزه با ظلم، عدالت‌طلبی و بیداری فکری باشد. جنبش‌های دینی آزادی‌خواه در سراسر جهان مثال‌هایی از این رویکرد هستند. بنابراین، دین می‌تواند هم‌زمان سازنده و برهم‌زننده‌ی این آگاهی باشد.

فضای مجازی و آگاهی کاذب نوین

آگاهی کاذب؛ بازخوانی یک مفهوم گمراه‌کننده

با ظهور شبکه‌های اجتماعی، نوع جدیدی از آگاهی کاذب شکل گرفته است. افراد در فضای مجازی معمولا در “اتاق‌های پژواک” قرار می‌گیرند که در آن فقط نظرات مشابه خود را می‌شنوند. این باعث می‌شود باور کنند که دیدگاهشان جهان‌شمول و مطلق است، در حالی‌که ممکن است شدیدا دچار خطا باشند. الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی، با تقویت محتواهایی که بیشتر لایک می‌گیرند، این توهم را ایجاد می‌کنند که محبوبیت یک نظر، معادل درستی آن است. در چنین فضایی، زمینه برای شکل‌گیری و تقویت این آگاهی فراهم است.

پیامدهای چنین آگاهی کاذبی را می‌توان در ابعاد مختلفی مشاهده کرد، از جمله:

  1. توهّم دانایی: افراد تصور می‌کنند از عمق مسائل آگاه‌اند، در حالی که صرفاً تیترها یا روایت‌های تقلیل‌یافته را دریافت کرده‌اند.

  2. قطبی‌شدن افکار عمومی: الگوریتم‌های فضای مجازی اطلاعات هم‌سو با باورهای پیشین کاربر را تقویت می‌کنند و زمینه‌ی گفت‌وگوی واقعی را تضعیف می‌نمایند.

  3. تحلیل‌گری سطحی: کاربران عادت می‌کنند که بدون بررسی منابع، سریع قضاوت کرده یا اظهارنظر کنند.

  4. جایگزینی تجربه با مصرف اطلاعات: ارتباط مستقیم با واقعیت کاهش یافته و در عوض، اطلاعات بسته‌بندی‌شده جای آن را می‌گیرد، بدون آنکه تأملی در صحت یا عمق آن صورت گیرد.

چگونه می‌توان از آگاهی کاذب رهایی یافت؟

پیش‌نیاز رهایی از آگاهی کاذب، پذیرش این احتمال است که آنچه می‌دانیم، لزوما واقعیت کامل نیست. این آغاز تفکر انتقادی است. خواندن منابع متنوع، گفت‌وگو با افراد مختلف‌النظر، و بازنگری در باورهای دیرینه می‌تواند ما را از دام آگاهی کاذب برهاند. مهم‌تر از همه، نهادهایی مانند رسانه، آموزش و سیاست باید مسئولانه‌تر عمل کنند و فضایی فراهم آورند که مردم بتوانند آزادانه، اما با آگاهی، تصمیم بگیرند.

مثال‌هایی از تاریخ

تاریخ پر از نمونه‌هایی است که در آن توده‌های مردم دچار این آگاهی بودند. در دوران برده‌داری، بسیاری از بردگان گمان می‌کردند برده بودن سرنوشت طبیعی آن‌هاست. در دوره‌های استبداد سیاسی، بسیاری از شهروندان باور داشتند که رهبران مستبد آن‌ها، منجیان واقعی هستند. در تمام این موارد، افراد به دلیل ناآگاهی، تبلیغات یا عدم دسترسی به اطلاعات صحیح، درکی نادرست از واقعیت داشتند. تحلیل این نمونه‌ها می‌تواند کمک کند تا از تکرار آن در آینده جلوگیری شود.

سخن پایانی

آگاهی کاذب مفهومی پیچیده اما بسیار ضروری برای فهم جهان معاصر است. از سیاست تا آموزش، از دین تا رسانه، همه‌ی این حوزه‌ها می‌توانند در ایجاد یا رفع آگاهی کاذب نقش داشته باشند. تنها از طریق تفکر انتقادی، گفت‌وگوی آزاد، و پذیرش امکان خطا در باورهای خود است که می‌توان به سطحی از آگاهی واقعی دست یافت. در جهانی که پر از داده، اما تهی از خرد است، وظیفه‌ی هر فرد است که خود را از زنجیرهای این آگاهی رها سازد.