دلبستگی ناایمن؛ ریشه بسیاری از تعارض‌های عاطفی و روانی

دلبستگی ناایمن به‌طور کلی به سه دسته تقسیم می‌شود: دلبستگی اجتنابی، دلبستگی دوسوگرا (یا مقاوم) و دلبستگی آشفته.

دلبستگی ناایمن؛ ریشه بسیاری از تعارض‌های عاطفی و روانی

روابط انسانی از جمله مهم‌ترین عوامل تاثیرگذار بر سلامت روان، رشد هیجانی و موفقیت در زندگی هستند. از همان ابتدای زندگی، انسان نیازمند برقراری پیوندهای عاطفی با دیگران است و این پیوندها تحت تاثیر مستقیم کیفیت ارتباط با مراقبان اولیه شکل می‌گیرند. نظریه دلبستگی که توسط جان بالبی ارائه شده، نشان می‌دهد که نحوه تعامل والدین یا مراقبان با کودک، سبک دلبستگی او را تعیین می‌کند. در این میان، یکی از مهم‌ترین و تاثیرگذارترین انواع دلبستگی، دلبستگی ناایمن است. برخلاف دلبستگی ایمن که به رشد شخصیتی سالم منجر می‌شود، دلبستگی ناایمن زمینه‌ساز بسیاری از اختلالات روانی، مشکلات روابط بین‌فردی و ضعف در تنظیم هیجان است.

دلبستگی چیست و چرا اهمیت دارد؟

دلبستگی ناایمن؛ ریشه بسیاری از تعارض‌های عاطفی و روانی

دلبستگی به معنای پیوند عاطفی بادوامی است که بین کودک و مراقب شکل می‌گیرد و بر نحوه درک کودک از خود، دیگران و جهان تاثیر می‌گذارد. این پیوند در دو سال اول زندگی شکل می‌گیرد اما اثرات آن در سراسر عمر باقی می‌ماند. اگر مراقب کودک بتواند به‌طور منظم، قابل پیش‌بینی و همدلانه به نیازهای جسمی و روانی کودک پاسخ دهد، دلبستگی ایمن شکل می‌گیرد. اما اگر مراقب دچار بی‌ثباتی، بی‌توجهی یا واکنش‌های متناقض باشد، کودک نمی‌تواند به او اعتماد کند و در نتیجه دلبستگی ناایمن به‌وجود می‌آید. این سبک دلبستگی، بنیان ناسالمی برای خودپنداره، اعتماد، صمیمیت و تنظیم هیجان می‌گذارد. مجله very well mind در مورد این مسئله می گوید:

Insecure attachment refers to a relational pattern characterized by a lack of trust and a lack of a secure base in relationships

دلبستگی ناایمن به یک الگوی رابطه ای اشاره دارد که با فقدان اعتماد و فقدان پایگاه ایمن در روابط مشخص می شود.

انواع دلبستگی ناایمن

دلبستگی ناایمن؛ ریشه بسیاری از تعارض‌های عاطفی و روانی

دلبستگی ناایمن به‌طور کلی به سه دسته تقسیم می‌شود: دلبستگی اجتنابی، دلبستگی دوسوگرا (یا مقاوم) و دلبستگی آشفته. هر یک از این سبک‌ها، ویژگی‌های خاص خود را دارند و ریشه در تجربه‌های متفاوت دوران کودکی دارند.

در دلبستگی اجتنابی، کودک یاد می‌گیرد که نشان‌دادن احساسات نتیجه مثبتی ندارد. معمولا این سبک در کودکانی دیده می‌شود که والدینشان سرد، سخت‌گیر یا بی‌تفاوت هستند. کودک برای بقاء روانی، احساسات خود را سرکوب می‌کند و به‌جای اتکا به دیگران، به استقلال افراطی پناه می‌برد.

در دلبستگی دوسوگرا، مراقب کودک رفتارهای متناقض دارد؛ گاه بسیار پاسخ‌گو و گاه بی‌توجه است. کودک نمی‌داند چه واکنشی دریافت خواهد کرد، بنابراین دچار اضطراب مداوم می‌شود. در نتیجه، او به دیگران وابسته می‌شود اما در عین حال از طرد شدن می‌ترسد.

دلبستگی آشفته که شدیدترین نوع دلبستگی ناایمن است، معمولا در شرایط کودک‌آزاری، غفلت شدید یا آسیب‌های روانی شکل می‌گیرد. در این حالت، کودک هیچ الگوی منسجم و قابل پیش‌بینی برای ارتباط ندارد. والد ممکن است هم منبع ترس باشد و هم منبع آسایش، که باعث ایجاد سردرگمی و بی‌نظمی روانی در کودک می‌شود (اگر به این موارد علاقه دارید، می توانید مقاله کد گذاری روانی را مطالعه کنید).

ویژگی‌های افراد با دلبستگی ناایمن در بزرگسالی

دلبستگی ناایمن؛ ریشه بسیاری از تعارض‌های عاطفی و روانی

افرادی که در کودکی دلبستگی ناایمن را تجربه کرده‌اند، معمولا در بزرگسالی با مشکلات زیادی در روابط شخصی و اجتماعی مواجه می‌شوند. آن‌ها ممکن است دچار ترس از صمیمیت، عدم اعتماد به دیگران، حساسیت زیاد به طرد شدن، وابستگی افراطی، یا ناتوانی در حفظ روابط بلندمدت باشند. افراد با دلبستگی اجتنابی معمولا احساسات خود را بروز نمی‌دهند، از نزدیکی می‌گریزند و در مواجهه با مشکلات عاطفی عقب‌نشینی می‌کنند. افراد با دلبستگی دوسوگرا به‌شدت وابسته‌اند، به تأیید دیگران نیاز دارند و ترس شدید از طرد یا خیانت دارند. کسانی که دلبستگی آشفته دارند اغلب رفتارهایی متناقض، پرتنش و غیرقابل پیش‌بینی از خود نشان می‌دهند و بیشتر در معرض اختلالات شدید روانی از جمله اختلال شخصیت مرزی هستند (اگر به این موارد علاقه دارید، می توانید مقاله تفکر گروهی را مطالعه کنید).

تاثیر دلبستگی ناایمن بر سلامت روان

دلبستگی ناایمن؛ ریشه بسیاری از تعارض‌های عاطفی و روانی

دلبستگی ناایمن ارتباط مستقیمی با افزایش احتمال بروز اختلالات روانی دارد. مطالعات روان‌شناسی نشان داده‌اند که سبک دلبستگی ناایمن با اختلال اضطراب، افسردگی، اختلالات شخصیت، اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) و اختلالات خوردن در ارتباط است. این افراد اغلب توانایی کمی در تنظیم هیجانات دارند، به‌سختی با استرس‌ها کنار می‌آیند و در روابط خود دچار الگوهای تکراری آسیب‌زا می‌شوند. همچنین بسیاری از رفتارهای ناسازگارانه مانند پرخاشگری، اعتیاد یا فرار از مسئولیت، ریشه در تجربه دلبستگی ناایمن در کودکی دارد.

اختلالات ناشی از دلبستگی نا ایمن
اعتیاد  پرخاشگری 
فرار از مسئولیت  اختلال شخصیت 
اختلال استرس پس از سانحه اختلال خوردن

دلبستگی ناایمن چگونه شکل می‌گیرد؟

شکل‌گیری دلبستگی ناایمن اغلب در نتیجه تجربیاتی مانند بی‌توجهی، ناپایداری، خشونت خانگی، اضطراب والدین، یا نبود پاسخ‌گویی عاطفی مناسب رخ می‌دهد. اگر والد، ناتوان از تنظیم هیجانات خود باشد یا نتواند احساسات کودک را بپذیرد و پاسخ دهد، کودک در درک ارزش خود و دیگران دچار سردرگمی می‌شود. گاهی نیز وجود مشکلات روانی در والد، مانند افسردگی یا اضطراب شدید، مانع ایجاد رابطه‌ای امن و پایدار با کودک می‌شود. در برخی موارد، حتی حضور فیزیکی والد کافی نیست، بلکه آنچه اهمیت دارد حضور روانی و عاطفی است.

آیا دلبستگی ناایمن قابل تغییر است؟

خوشبختانه پاسخ مثبت است. گرچه سبک دلبستگی در سال‌های اولیه شکل می‌گیرد و در مغز به‌صورت الگوهای ذهنی نسبتاً پایدار درونی می‌شود، اما این الگوها قابل اصلاح هستند. تجربه روابط ترمیمی، درمان روان‌شناختی و خودآگاهی می‌توانند موجب تغییر سبک دلبستگی شوند. برای مثال، روان‌درمانی مبتنی بر دلبستگی، درمان طرح‌واره، یا درمان دیالکتیکی-رفتاری (DBT) از جمله روش‌های موفق در این زمینه هستند. همچنین قرار گرفتن در روابط سالم و امن، مثلاً با یک شریک عاطفی دارای دلبستگی ایمن، می‌تواند باعث بازآفرینی تجربه‌های مثبت و بهبود الگوهای ناکارآمد شود.

نقش روابط ترمیمی در درمان دلبستگی ناایمن

روابط درمانی، به‌ویژه زمانی که مبتنی بر همدلی، پذیرش بدون قید و شرط، و ثبات باشند، می‌توانند تجربه‌ای متفاوت از روابط اولیه برای فرد ایجاد کنند. درمانگر به‌عنوان یک چهره دلبستگی جایگزین، به مراجع کمک می‌کند تا دوباره به دیگران اعتماد کند، احساسات خود را بشناسد، آن‌ها را ابراز کند و در نهایت به الگوهای تعاملی سالم‌تری دست یابد. چنین فرایندی معمولا زمان‌بر است اما تاثیرات پایداری بر روان فرد می‌گذارد.

چگونه دلبستگی ایمن را جایگزین دلبستگی ناایمن کنیم؟

تبدیل سبک دلبستگی ناایمن به ایمن نیازمند فرآیندی آگاهانه، تدریجی و مداوم است. گام نخست، شناخت سبک دلبستگی فعلی و بررسی تاثیر آن بر روابط است. سپس با کمک روان‌درمانگر یا از طریق آموزش‌های خودیاری، فرد می‌آموزد که چگونه احساسات خود را شناسایی، بیان و تنظیم کند. تمرین‌هایی نظیر نوشتن افکار، مواجهه با ترس‌های رابطه‌ای، یادگیری مهارت‌های ارتباطی، و قرار گرفتن در روابط سالم به این مسیر کمک می‌کند. همچنین ایجاد ارتباط امن با خود، یعنی افزایش خودشفقتی، عزت‌نفس و پذیرش گذشته، گامی کلیدی در حرکت به‌سوی دلبستگی ایمن است.

دلبستگی ناایمن در فرهنگ و جامعه

سبک دلبستگی افراد، نه تنها حاصل تجربه‌های فردی بلکه بازتابی از شرایط فرهنگی، اجتماعی و خانوادگی نیز هست. در جوامعی که والدین تحت فشار اقتصادی، اضطراب اجتماعی یا محدودیت‌های فرهنگی هستند، احتمال بروز دلبستگی ناایمن افزایش می‌یابد. شیوه‌های فرزندپروری مبتنی بر تنبیه، سرکوب احساسات یا بی‌تفاوتی عاطفی، از جمله عواملی هستند که در برخی فرهنگ‌ها رواج دارند و زمینه‌ساز مشکلات دلبستگی می‌شوند. بنابراین، آگاه‌سازی اجتماعی، آموزش والدین و حمایت از سلامت روانی خانواده‌ها، نقش مهمی در پیشگیری از شکل‌گیری دلبستگی ناایمن دارد.

سخن پایانی

دلبستگی ناایمن تجربه‌ای دردناک اما شایع است که بسیاری از افراد بدون آگاهی از آن، سال‌ها درگیر پیامدهای آن در روابط، سلامت روان و احساس ارزشمندی خود هستند. با این حال، درک این مفهوم، نخستین گام برای رهایی از چرخه‌های تکراری درد و ناکامی است. شناخت سبک دلبستگی، پذیرش تاثیرات آن، و تلاش برای بازسازی تجربه‌های سالم‌تر، می‌تواند مسیر زندگی فرد را به‌طور اساسی تغییر دهد. دلبستگی ناایمن قابل تغییر است، و این تغییر نه تنها ممکن است، بلکه می‌تواند نقطه آغاز زندگی عاطفی سالم‌تر و رضایت‌بخش‌تر باشد.