در گسترهی علوم روانی، مفهوم اختلال شخصیت در روانکاوی جایگاهی بنیادی دارد. روانکاوی به عنوان یکی از نخستین رویکردهای علمی به ذهن و ناخودآگاه، نه تنها به توصیف علائم اختلالات روانی پرداخت، بلکه ریشههای پنهان و ناهشیار این اختلالها را در ساختار شخصیت انسان جستجو کرد. از دیدگاه روانکاوی، شخصیت فرد محصول تعامل نیروهای درونی، تجربیات کودکی، و نحوهی شکلگیری «من»، «فرامن» و «نهاد» است. از همین رو، بررسی اختلال شخصیت در روانکاوی، درک عمیقتری از چگونگی شکلگیری تعارضات روانی و الگوهای پایدار رفتاری در افراد فراهم میکند (اگر به این موارد علاقه دارید، می توانید مقاله رضایت از زندگی را مطالعه کنید).
پیشینهی تاریخی
زیگموند فروید، بنیانگذار روانکاوی، نخستین کسی بود که نظریهای منسجم دربارهی ساختار ذهن انسان و نقش تعارضهای ناهشیار در رفتار مطرح کرد. او معتقد بود که بسیاری از اختلالهای روانی و شخصیتی، از جمله اختلال شخصیت در روانکاوی، حاصل تثبیت در مراحل گوناگون رشد روانی ـ جنسی هستند. برای مثال، فردی که در مرحلهی دهانی دچار تثبیت شده است، ممکن است ویژگیهایی مانند وابستگی شدید یا رفتارهای دهانی (نظیر پرخوری و سیگار کشیدن) از خود نشان دهد.
پس از فروید، نظریهپردازانی چون آنا فروید، کارن هورنای، اتو کرنبرگ، و هاینز کوهوت دیدگاههای خود را دربارهی اختلال شخصیت در روانکاوی گسترش دادند. هر یک از این متفکران به جنبهای خاص از ساختار شخصیت، روابط ابژه، یا خودِ روانی پرداختند و تبیینهای متفاوتی از اختلالات شخصیت ارائه دادند.
مفهوم شخصیت در روانکاوی
در روانکاوی، شخصیت به عنوان مجموعهای از الگوهای نسبتاً پایدار در احساس، تفکر و رفتار تعریف میشود که از تعامل بین سه بخش اصلی ذهن شکل میگیرد:
- نهاد (Id): سرچشمهی تمایلات غریزی و انرژی لیبیدویی.
- من (Ego): میانجی واقعگرایانه میان نهاد، فرامن و واقعیت بیرونی.
- فرامن (Superego): نمایندهی وجدان، ارزشها و معیارهای اخلاقی.
تعادل میان این سه نیرو تعیینکنندهی سلامت روانی است. هنگامی که تعارض میان آنها شدید یا حلنشده باشد، احتمال بروز اختلال شخصیت در روانکاوی افزایش مییابد. این اختلال، بازتابی از ناکامی «من» در مدیریت تنشهای درونی و بیرونی است.

انواع اختلال شخصیت در روانکاوی
در روانکاوی، اختلالات شخصیت نه بر اساس نشانههای رفتاری ظاهری، بلکه بر اساس ساختار درونی و دفاعهای روانی تحلیل میشوند. در ادامه، چند الگوی مهم از نگاه روانکاوان برجسته بررسی میشود.
۱. دیدگاه فروید
فروید اختلال شخصیت را نتیجهی تثبیت یا واپسروی در مراحل رشد روانی ـ جنسی میدانست. برای مثال:
- تثبیت در مرحلهی دهانی میتواند به وابستگی، انفعال یا بدبینی منجر شود.
- تثبیت در مرحلهی مقعدی میتواند رفتارهای وسواسی، کنترلگر یا لجاجت را ایجاد کند.
- تثبیت در مرحلهی آلتی ممکن است منجر به خودشیفتگی یا احساس گناه شود.
در نتیجه، از دید فروید، اختلال شخصیت در روانکاوی نوعی شکست در گذار سالم از مراحل رشد روانی است.
۲. دیدگاه آنا فروید و مکانیسمهای دفاعی
آنا فروید بر نقش «مکانیسمهای دفاعی» تأکید داشت. به باور او، افراد مبتلا به اختلال شخصیت در روانکاوی از مکانیسمهای دفاعی ناکارآمد یا افراطی استفاده میکنند. برای مثال:
- فرد وسواسی ممکن است از «واکنش وارونه» استفاده کند؛
- فرد خودشیفته از «انکار» یا «برونفکنی» بهره ببرد؛
- و فرد مرزی از «دوپارهسازی» (Splitting) استفاده نماید.
۳. نظریه روابط ابژه (ملانی کلاین و کرنبرگ)
ملانی کلاین باور داشت که روابط اولیهی کودک با مادر، اساس شخصیت بزرگسال را میسازد. در این دیدگاه، اختلال شخصیت در روانکاوی ناشی از درونیسازی روابط پرتنش اولیه است. کرنبرگ نیز با تلفیق نظریهی روابط ابژه و روانتحلیل کلاسیک، ساختار «شخصیت مرزی» را توصیف کرد که میان نوروز و پسیکوز قرار دارد. او بر ناپایداری هویت، روابط دوپاره، و ضعف «من» تأکید داشت.
۴. نظریهی خود (کوهوت)
هاینز کوهوت، در نظریهی «روانکاوی خود»، خودشیفتگی را محور اصلی اختلال شخصیت در روانکاوی دانست. از دید او، وقتی کودک در فرآیند رشد، از سوی والدین بازتاب مناسب دریافت نکند، «خودِ منسجم» شکل نمیگیرد و فرد در بزرگسالی دچار احساس پوچی، خشم خودشیفته، یا نیاز افراطی به تأیید دیگران میشود.
مکانیسمهای دفاعی در اختلال شخصیت از دید روانکاوی
مکانیسمهای دفاعی ابزارهایی هستند که «من» برای کاهش اضطراب ناشی از تعارضهای درونی به کار میبرد. در اختلال شخصیت در روانکاوی، این مکانیسمها معمولاً انعطافناپذیر و ناسازگارانه میشوند. جدول زیر خلاصهای از برخی مکانیسمهای دفاعی در انواع اختلالات شخصیت را نشان میدهد:
| نوع اختلال شخصیت | مکانیسمهای دفاعی غالب | توضیح روانتحلیلی |
| وسواسی ـ جبری | واکنش وارونه، جابجایی | کنترل احساسات ناخوشایند با افراط در نظم و دقت |
| نمایشی | انکار، همانندسازی فرافکنانه | جستجوی توجه برای جبران کمبود محبت اولیه |
| خودشیفته | برونفکنی، بزرگنمایی خود | دفاع در برابر احساس شرم و ناکفایتی |
| مرزی | دوپارهسازی، انکار، فرافکنی | ناتوانی در یکپارچهسازی تصویر خود و دیگران |
| پارانوئید | فرافکنی | نسبت دادن تکانههای پرخاشگرانه به دیگران |
نقش تجربیات کودکی
از دیدگاه روانکاوی، تجربیات اولیهی زندگی، بهویژه روابط کودک با والدین، نقش اساسی در شکلگیری شخصیت دارند. زمانی که این روابط مملو از اضطراب، طرد یا تضاد باشند، کودک راهبردهای دفاعی ناسالمی برای بقا در محیط خود توسعه میدهد. این راهبردها، در بزرگسالی به صورت اختلال شخصیت در روانکاوی نمود پیدا میکنند. برای مثال:
- کودک طردشده ممکن است در آینده به اختلال شخصیت اجتنابی مبتلا شود.
- کودکی که بیش از حد تحسین شده، احتمالاً به اختلال شخصیت خودشیفته دچار میشود.
- و کودکی که تجربهی دوگانهی محبت و تنبیه شدید دارد، مستعد اختلال شخصیت مرزی است.
درمان اختلال شخصیت در روانکاوی
درمان روانکاوانه بر این اصل استوار است که ریشهی اختلالات در ناخودآگاه قرار دارد و تنها از طریق «بینش» (Insight) میتوان به تغییر پایدار دست یافت. درمانگر با کمک فنونی مانند تداعی آزاد، تحلیل رؤیا و انتقال، تلاش میکند محتوای ناهشیار بیمار را به سطح آگاهی بیاورد.
در فرآیند درمان، بیمار معمولاً الگوهای کهن روابط خود را در قالب رابطهی انتقالی با درمانگر بازآفرینی میکند. تحلیل این انتقال، به تدریج موجب بازسازی ساختار روانی و کاهش علائم اختلال شخصیت در روانکاوی میشود. به عنوان مثال، بیمار مرزی ممکن است خشم و طرد اولیهی خود نسبت به مادر را به درمانگر فرافکنی کند؛ در این مرحله، درمانگر با حفظ ثبات رابطه، به او کمک میکند تا تجربهی عاطفی سالمتری بیابد.
چالشهای درمان
درمان اختلالات شخصیت بهویژه در چارچوب روانکاوی، فرآیندی طولانی و پیچیده است. بیماران غالباً مقاومتهای شدیدی در برابر بینش و تغییر نشان میدهند. انتقال منفی، جابهجاییهای شدید عاطفی، و وابستگی به درمانگر از چالشهای رایج درمان به شمار میروند. با این حال، پژوهشها نشان دادهاند که درمانهای مبتنی بر روانتحلیل (مانند درمان متمرکز بر انتقال یا درمان مبتنی بر روابط ابژه) در بهبود کارکرد هیجانی و روابط بینفردی بیماران مؤثر بودهاند.
دیدگاههای معاصر
روانکاوی معاصر، با ترکیب یافتههای عصبروانشناسی و نظریهی دلبستگی، رویکردی جامعتر به اختلال شخصیت در روانکاوی ارائه کرده است. امروزه درمانگران علاوه بر بررسی تعارضهای ناخودآگاه، به تنظیم هیجان، همدلی، و تجربهی ایمنی در رابطهی درمانی نیز توجه دارند. این تحول نشان میدهد که روانکاوی از چارچوب کلاسیک فاصله گرفته و با علوم جدید در تعامل قرار گرفته است.
نتیجهگیری
در مجموع، اختلال شخصیت در روانکاوی مفهومی پویا و چندبعدی است که از تعامل میان نیروهای ناهشیار، تجارب اولیه، و ساختار روانی فرد شکل میگیرد. روانکاوی با تکیه بر تحلیل تعارضها و دفاعها، راهی عمیق برای درک ریشههای مشکلات شخصیتی فراهم میکند. هرچند رویکردهای رفتاری و شناختی در درمان این اختلالات مؤثر شناخته شدهاند، اما بینش حاصل از روانکاوی هنوز هم برای درک ماهیت انسان و پیچیدگیهای درونی او بیبدیل است.












ارسال پاسخ